کتاب

رفته بودم شهر کتاب که عکسش در پست قبل موجوده

واااای اونجا یه حس"منو اینهمه خوشبختی محاله" خاصی بهم دست داد

اخه من عاشق کتابم 

یک ساعت تمام اونجا گشتم بین کتاباااااا 

راستی طبقه ی همکف شهر کتاب پر از چیزای فانتزی و انرژی مثبته که من باز عاشقشونم ولی متاسفانه طبق معمول موجودی کافی برا خریدنشون نداشتم

کتابدارا خوب میشناختن منو اخه خیلییییی میرم شهر کتاب

خلاصه ش اینکه

دو تا کتاب خیلییی خوب که تعریفشونو زیاد شنیده بودمو خریدم

"ملت عشق"

و

"سمفونی مردگان"

پ.ن:کتاب بخونییییید 

پ.ن:حالتون با حس یه چایی داغ تو سوز سرمای زمستان برابری کنه

پ.ن:مرسی هستییین

منبع اصلی مطلب : روزمرگی های دختری از جنس باد
برچسب ها : کتاب
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

درسایت : که چرا اینگونه تو زیبایی